بزرگى است كه شما از آن رو گردانيد .
69 -
ما كانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلى إِذْ يَخْتَصِمُونَ
اين آيه و آيهء بعدى توجيه « نبأ عظيم - منذر » است يعنى من به عنوان يك بشر ، علمى به ملاء اعلى و اختصام شيطان با ملائكه دربارهء سجدهء آدم نداشتم بس آنچه مىگويم از روى وحى مىگويم ، به نظرم منظور از « يختصمون » گفتگوى ملائكه با ابليس است دربارهء سجدهء آدم ، معلوم مىشود كه پس از فرمان پروردگار با هم مخاصمه كردهاند ، بالاخره ابليس به سجده حاضر نشده است .
در مجمع البيان و الميزان گفته : اختصام همانست كه در آيات
وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً . . .
اما آنجا گفتگو با خداست نه مخاصمه ميان خود .
در روايات آمده : كه اختصام آنها در كفارات و درجات است كفارات يعنى وضو گرفتن در سرماى شديد و رفتن به جماعت و انتظار نماز بعد از نماز درجات يعنى افشاء سلام و اطعام طعام و نماز خواندن در شب وقتى كه مردم در خوابند ولى اين روايات با آيه سازگار نيست .
70 -
إِنْ يُوحى إِلَيَّ إِلَّا أَنَّما أَنَا نَذِيرٌ مُبِينٌ
يعنى علمى به ملاء اعلى نداشتم آنچه مىگويم وحى است و به من وحى نمىشود مگر آنكه من انذار كنندهام .
71 -
إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ
از اينجا جريان خلقت آدم و سجدهء ملائكه شروع مىشود ، علت نقل اين ماجراى ظاهرا آنست كه ريشهء مخالفت با حق از اينجا آغاز مىشود ، « طين » به گل خشكيده نيز گفته مىشود .
72 -
فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ