87 - گمان شما به خداى جهان چيست ؟
88 - به ستارگان نگاه كرد .
89 - گفت : من مريضم .
90 - پشتكنان از او رو گرداندند .
91 - به سوى معبودهاى آنها رفت و گفت آيا نميخوريد ؟
92 - چرا سخن نمىگوئيد ؟
93 - بر آنها رفت و با دست آنها را مىزد .
94 - مردم شتابان رو به ابراهيم كردند .
95 - گفت : آيا عبادت مىكنيد به آنچه مىتراشيد ؟
96 - خدا شما و آنچه را كه مىكنيد آفريده است .
97 - گفتند براى او بنائى بسازيد و او را در آتش بزرگ بياندازيد .
98 - به او قصد حيله كردند ، مغلوبشان گردانديم .
99 - گفت : من به سوى پروردگارم مىروم حتما هدايتم مىكند .
100 - خدايا فرزندى از نيكوكاران بر من عطا كن .
101 - پسرى بردبار را به او مژده داديم .
102 - چون با پدرش بجوانى رسيد ، ابراهيم گفت : فرزند عزيزم من در خواب مىبينم كه تو را ذبح مىكنم ، به بين چه نظرى دارى ؟ گفت : پدرم آنچه را كه مأمور هستى بكن انشاء اللَّه . مرا از صبر كنندگان مىيابى .
103 - چون هر دو تسليم شدند و او را بر پيشانى به خاك گذاشت .
104 - و ندايش كرديم كه اى ابراهيم .
105 - حقا كه خوابت را خوب عمل كردى ، ما نيكوكاران را بدينسان پاداش مىدهيم .
106 - حقا كه اين امتحان آشكارى است .
107 - و قربانى بزرگ را از او عوض داديم .
108 - و دعوت او را در آيندگان بر او باقى گذاشتيم .
109 - سلام از ما بر ابراهيم .
110 - بدينسان نيكوكاران را پاداش مىدهيم .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 154
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص١٥٤