ظهور آيه در آنست كه : سليمان ايستاده و در حال تكيه به عصا فوت كرده و كسى جرأت نكرده كه به او نزديك شود ، مردم چنان پنداشتهاند كه او نمرده اين كار نيز يكى از كرامتهاى اوست ، تا اينكه موريانه عصاى او را خورده ، پس از شكستن عصا سليمان نيز به زمين افتاده است « 1 » .
صدوق رحمه اللَّه در علل الشرائع باب شصت چهار از حضرت باقر عليه السّلام نقل كرده : سليمان بن داود جن را امر كرد كه براى او غرفهاى از شيشه ساختند ، سليمان در آن به عصاى خويش تكيه كرده و به كارهاى جن تماشا مىكرد آنها هم سليمان را مىديدند و مشغول كار بودند ، ناگاه سليمان ديد مردى در كنار او ايستاده است گفت : تو كيستى ؟ ! گفت : من كسى هستم كه رشوه قبول نمىكنم و از پادشاهان نمىترسم ، من ملك الموتم .
او سليمان را در حال ايستاده قبض روح كرد ، جن به سليمان نگاه مىكردند فرمود : يك سال جن در كار خود بودند تا خدا موريانه را فرستاد ، عصاى سليمان را خورد ، چون جنازهء او به زمين افتاد معلوم شد كه اگر جن داناى غيب بودند در عذاب نمىماندند .
مدت يك سال ايستاده ماندن در تفسير ابن كثير و كشاف و غير آن نيز نقل شده است ، شايد سلامت ماندن بدن سليمان و متلاشى نشدن آن نيز از كرامتهاى او بوده است .
فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَنْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ ما لَبِثُوا فِي الْعَذابِ الْمُهِينِ
.
هامش
( 1 ) اگر روايات نبود مىشد كه گفته شود : عصاى سليمان را مثلا موش جويده است كه اين كار در عرض يكى دو روز ميسر و عادى است و اللَّه اعلم .