تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
نيز هست ، پس
خاتَمَ النَّبِيِّينَ
خاتم المرسلين بودن را لازم گرفته است و اگر « و خاتم المرسلين » مىگفت ، نفى نبوت را لازم نمىگرفت على هذا آن حضرت خاتم نبوت و رسالت هر دو است رسول و نبى فرق ديگرى نيز دارند كه خواهيم گفت . « خاتم » را عاصم بن ابى النجود بفتح تاء و ديگران به كسر آن خوانده‌اند آن بنا بر قرائت كسر به معنى ختم كننده و تمام كننده است و بنا به قرائت فتح معنايش « ما يختم به » است ، جوهرى در صحاح گويد : خاتم بكسر تاء و فتح آن هر دو به يك معنى است ، زمخشرى و طبرسى و بيضاوى آن را « آخر الانبياء » گفته‌اند ، در حديث مقبول الفريقين آمده آن حضرت فرموده است « لا نبى بعدى » انگشتر را از آن جهت خاتم گفته‌اند كه شخص نام خود را بر نگين آن مىنوشت و نامه را با آن ، مهر و ختم مىكرد ، در قاموس فرموده : « خاتم الطين : يختم به على الشيء و الخاتم ما يوضع على الطينة » به ضرورت اسلام ، رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله آخرين پيامبران است ، هر كه ادعاى نبوت كند واجب القتل مىباشد . چهارم : در سورهء مريم ذيل آيهء
رَسُولًا نَبِيًّا
/ 51 دربارهء فرق ميان رسول و نبى گفته شد كه : رسول آنست كه به او با سه طريق وحى شود : خواب ، شنيدن صدا و آمدن فرشته وحى اما نبى آنست كه فقط به وسيله خواب و شنيدن صدا به او وحى شود ، در هر حال كلمه
خاتَمَ النَّبِيِّينَ
خاتم رسولان را لازم گرفته است چون هر رسول نبى است ولى بعضى از نبى رسول نيست .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 368 | على اكبر قرشى بنابى