نگاه دار ، و از خدا بترس ، در ضمير خويش پنهان مىداشتى آنچه را كه خدا مىبايست آشكار كند ، از مردم مىترسيدى با آنكه خدا احق است كه بترسى ، چون زيد حاجت خويش را از آن زن بر طرف كرد ، او را به تو تزويج كرديم تا بر مؤمنان در تزويج زنان پسر خواندههايشان محذورى نباشد . . . فرمان خدا عملى است .
38 - بر پيامبر در آنچه خدا حكم كرده حرجى نيست مانند طريقهء خدا درباره رسولان گذشته كار خدا روى حساب معين است .
39 - گذشتگان آنهايند كه پيامهاى خدا را مىرسانند و از خدا مىترسند و از احدى جز خدا نمىترسند ، خدا در حسابگرى كافى است .
40 - محمد ( ص ) پدر هيچ يك از مردان شما نيست بلكه او رسول خدا و خاتم پيامبران است ، خدا به هر چيز داناست .
كلمهها
قضى : قضاء در اصل به معنى فيصله دادن است به معنى حكم نيز آيد كه يك نوع فيصله دادن است ، در آيهء معناى دوم مراد است در آيهء بعدى به معنى تمام كردن مىباشد .
خيرة : ( بكسر اول و فتح دوم ) آن اسم مصدر است به معنى اختيار .
زيد : او زيد بن حارثه ، غلام رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است كه آزادش كرد .
حرج : تنگى . راغب گويد : اصل آن محل جمع شدن شىء است كه از آن تنگى به نظر آمده ، لذا به تنگى و گناه حرج گفتهاند .
وطر : حاجت . راغب حاجت مهم گفته ، جمع آن اوطار است .
قدر : در اقرب الموارد گويد : قدر ، چيز واقع شدنى است كه خدا مقدر و معين كرده است « القدر : ما يقدره اللَّه من القضاء » تعصى گويند آن تعلّق اراده به اشياء است در وقتشان . ظاهرا مراد آنست كه