چشمها از ديد اصلى منحرف شدند ، آن خيره شدن و بىاختيار شدن در نگاه است .
حناجر : حنجر : گلو . « الحنجرة : الحلقوم » جمع آن حناجر است .
غرور : فريب دادن و تطميع به باطل .
يثرب : نام قديمى شهر مدينه است كه فقط يك بار در قرآن مجيد آمده است .
مقام : مقام ( بضم اول و فتح آن ) مصدر ميمى است به معنى اقامه و نيز اسم زمان و مكان آيد ، آن در آيه به معنى اقامت است .
عورة : عورت هر چيزى است كه انسان از ظاهر شدن آن شرم دارد مانند آلت تناسلى و نيز هر چيزى كه انسان از آن مىترسد مانند شكاف و محل عبور در مرزها ، مراد از آن در آيه بى حفاظ بودن است .
اقطار : اطراف . قطر ( بضم اول ) يعنى كنار و طرف است .
تلبثوا : لبث و تلبّث : توقف و اقامت
ما تَلَبَّثُوا
: توقف نكردند .
معوقين : عوق و تعويق : باز داشتن و منصرف كردن . « عاقه عن كذا عوقا حبسه و صرفه » معوقين : باز دارندگان .
هلم : اسم فعل است به معنى بيائيد و بياوريد . لازم و متعدى هر دو آمده است ، مفرد و جمع ، تذكير و تأنيث در آن يكسان باشد .
اشحة : شح : بخل و حرص . راغب و طبرسى بخل توأم با حرص گفتهاند شحيح : بخيل و حريص ، جمع آن اشحه است يعنى بخيلان و حريصان .
يغشى :
يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ
يعنى : بيهوش شده از مرگ مانند
الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ
قتال / 20 .