تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
چشمها از ديد اصلى منحرف شدند ، آن خيره شدن و بىاختيار شدن در نگاه است . حناجر : حنجر : گلو . « الحنجرة : الحلقوم » جمع آن حناجر است . غرور : فريب دادن و تطميع به باطل . يثرب : نام قديمى شهر مدينه است كه فقط يك بار در قرآن مجيد آمده است . مقام : مقام ( بضم اول و فتح آن ) مصدر ميمى است به معنى اقامه و نيز اسم زمان و مكان آيد ، آن در آيه به معنى اقامت است . عورة : عورت هر چيزى است كه انسان از ظاهر شدن آن شرم دارد مانند آلت تناسلى و نيز هر چيزى كه انسان از آن مىترسد مانند شكاف و محل عبور در مرزها ، مراد از آن در آيه بى حفاظ بودن است . اقطار : اطراف . قطر ( بضم اول ) يعنى كنار و طرف است . تلبثوا : لبث و تلبّث : توقف و اقامت
ما تَلَبَّثُوا
: توقف نكردند . معوقين : عوق و تعويق : باز داشتن و منصرف كردن . « عاقه عن كذا عوقا حبسه و صرفه » معوقين : باز دارندگان . هلم : اسم فعل است به معنى بيائيد و بياوريد . لازم و متعدى هر دو آمده است ، مفرد و جمع ، تذكير و تأنيث در آن يكسان باشد . اشحة : شح : بخل و حرص . راغب و طبرسى بخل توأم با حرص گفته‌اند شحيح : بخيل و حريص ، جمع آن اشحه است يعنى بخيلان و حريصان . يغشى :
يُغْشى عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ
يعنى : بيهوش شده از مرگ مانند
الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ
قتال / 20 .