قرار : قرارگاه . قرار مصدر و اسم هر دو آمده است مصدر آن به معنى استقرار مىباشد ، شايد در آيه مصدر از براى فاعل است يعنى مستقر و ثابت .
خلال : وسطها . خلل ( بر وزن شرف ) : گشادگى ميان دو چيز ، جمع آن خلال است .
رواسى : كوههاى ثابت و راسخ ، واحد آن راسيه است : « رسا الشيء يرسو رسوا : ثبت » .
حاجز : مانع و حائل « الحجز : المنع » .
مضطر : ناچار . لاعلاج . كسى كه اضطرار و ناچارى او را گرفته است .
يكشف : كشف : زايل كردن و از بين بردن : به معنى اظهار نيز آيد :
« كشف اللَّه غمه : ازاله كشف الشيء : اظهره » .
السوء : بفتح اول مصدر است به معنى بدى و بضم اول اسم است به معنى بد و ناگوار و بلا .
بشرا : ( بر وزن قفل ) بشارت دهندهها آن ، جمع بشير است هاتوا : اهم فعل است بمعنى « بياوريد » ادارك : درك ( بر وزن شرف ) و ادراك : رسيدن به چيزى « ادارك » در اصل تدارك است « تاء » به « دال » عوض شده و در آن ادغام گرديده است و براى حذر از ابتداء به ساكن همزهء مكسوره به اول آن آمده است ، بعضى « ادارك » را به معنى « تمام شد ، به آخر رسيد ، مضمحل شد » گفتهاند چنان كه در جوامع الجامع نقل فرموده است الميزان فرمايد : تدارك آنست كه اجزاء شىء پشت سر هم آيد تا چيزى از آنها باقى نماند .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 476
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٤٧٦