تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
آب » مىگفتند كاشته بود ، آن قوم را دوازده شهر بود ، در كنار نهرى كه آن را « رس » مىگفتند ، نام آن شهرها عبادت بود از : آبان ، آذر ، دى ، بهمن ، اسفندار فروردين ، ارديبهشت ، خرداد ، مرداد : تير ، مهر و شهريور . عجم نام ماه‌هاى خود را از نام آن شهرها گرفته‌اند . در هر شهر از آن صنوبر يك عدد كاشته و آب چشمهء فوق را بر آن روان كردند ، آب آن چشمه را بر خود و چهار پايان تحريم كردند و هر كه از آن چشمه مىخورد او را مىكشتند و عقيده داشتند كه آن « چشمهء زندگى خدايان » است و كسى حق ندارد از حيات خدايان كسر كند . در هر شهرى براى خود عبدى قرار دادند ، روز عيد كنار آن صنوبر رفته مراسم و قربانى به راه مىانداختند ، آن گاه گوشت قربانى را در آتش مىانداختند و در وقت ارتفاع دود آن ، به درخت سجده مىكردند و تضرع و ناله مىنمودند . . . اين بود عادت آنها در شهرها و چون وقت عيد شهر بزرگشان فرا مىرسيد و در آن پادشاهشان بنام « اسفندار » سكونت داشت ، اهل شهرها به آنجا آمده ، دوازده روز عيد مىگرفتند : خداوند پيامبرى بر آنها مبعوث كرد ، به او ايمان نياورند ، وى دعا كرد درخت صنوبر خشكيد آنها اين عمل را سخت ناپسند شمردند . . . تا تصميم به قتل پيامبر گرفتند چاهى كنده وى را در آن افكنده و سر آن را گرفتند ، پس از اين كار خداوند عذابى فرستاد و همه را از بين برد ، مشروح اين حديث در تفسير برهان از مرحوم صدوق و نيز در تفسير صافى از عيون اخبار نقل شده است .