عبرتشان گردانديم ، ظالمان را عذابى اليم آماده كردهايم .
38 - ( يا دآر ) قوم عاد و ثمود و اهل رس و مردمان زيادى را ميان آنها .
39 - به همه آنها مثلها زديم و همه را به طرز خاصى هلاك كرديم .
40 - اهل مكه ( در سفر خويش ) به شهرى كه باران بد بر آن باريده بود آمدند ، آيا آن را نديده بودند بلكه برانگيخته شدن را اميد ندارند .
كلمهها
يعض : عض : به دندان گرفتن « عضه عضا : امسكه باسنانه » آن گاهى از خشم است و گاهى از حسرت و تأسف ، در آيه معناى دوم مراد است .
خذول : بسيار خوار كننده و رها كننده . خذل : رها كردن و يارى نكردن خذول صيغه مبالغه است .
مهجور : ترك شده . هجر و هجران آنست كه انسان از ديگرى جدا شود خواه با زبان باشد يا با بدن يا با قلب هجر ( بر وزن قفل ) به معنى هذيان آيد مهجور به نظر بعضى هذيان است .
ترتيل : طبرسى فرموده : ترتيل بيان كردن است با تأنى و تدريج ، ابن اثير گفته : ترتيل قرائت آنست كه با تأنى و آشكار گفتن حروف و حركات باشد ، مثل : از جملهء معانى مثل حديث و گفته است منظور از آن در آيه حديث و گفته و سؤال است .
وزير : كمك و يار . وزر به معنى يار است وزير سلطان كسى است كه مقدارى از بار او را حمل مىكند .
تدمير : دمر : هلاك . تدمير : هلاك .