فقط دو بار در قرآن آمده است .
نصارى : مفرد آن نصرانى است ، گويند : اين تسميه براى آن است كه عيسى عليه السّلام در شهر ناصره زندگى مىكرد كه پيروان او را نصارى گفتند .
مجوس : مراد از آن ايرانيان قديم مىباشند ، اين لفظ فقط يك بار در قرآن آمده است ، دربارهء آن در نكتهها سخن خواهيم گفت .
يفصل : فصل : جدا كردن و بريدن « فصل : الشيء فصلا : قطعه و ابانه » منظور از آن در آيه داورى است .
دواب : دابة : جنبنده . جمع آن دواب است . دبّ و دبيب بمعنى راه رفتن آرام و حركت خفيف است .
يصب : صب : ريختن . لازم و متعدى آمده است .
حميم : آب داغ . در مجمع البيان فرموده : « الحميم : الماء الحار » راغب گفته است : « الحميم : الماء الشديد الحرارة » بخويشاوند نيز حميم گويند كه در حمايت از انسان حاد و داغ است .
يصهر : صهر : ( بفتح اول : گداختن . « صهرت الشيء فانصهر : اذبته فاذاب » - « يصهر » : گداخته مىشود .
مقامع : مقمعه : گرز . مقامع : گرزها . اصل آن به معنى دفع است .
حرير : لباس نازك و نرم . ظاهرا ابريشم منظور نيست .
يحلون : زينت داده مىشوند . حلى ( بر وزن عقل : زيور ، جمع آن حلى ( به ضم اول و كسر دوم و تشديد ياء ) است ، حليمه نيز به معنى زيور است .
اساور : دستبندها . سوار ( بكسر اول ) : دستبند راغب گويد : آن معرب
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 25
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٢٥