يعنى اگر معاد و رجوع به سوى خدا نبود خلقت عبث مىشد ، اين آيه هم توبيخ و هم نتيجه گيرى از آيات گذشته است ، پس از بيان حسرت وقت مرگ و ماندن در قبور و بعث در روز حشر ، فرموده مگر گمان كردهايد كه اينها نخواهد بود و ما شما را بيهوده آفريدهايم كه لا ينقطع بيائيد و برويد و اين رشته بريده نشود ، دربارهء اين آيه در آخر سورهء « حج » بحث شده است ، بايد دانست كه اين زندگى پر از ملال نمىتواند براى خلقت انسان هدف باشد و گر نه خلقت انسان عبث خواهد بود .
116 -
فَتَعالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ
.
يعنى خدا از كردن كار عبث برتر است ، او مدبّر حق است اين حقيقت وجود معاد را لازم گرفته است و گر نه عبث كارى جاى حق را خواهد گرفت ، او ملك و فرمانروا است ، مىتواند دربارهء حيات ، مرگ ، رزق ، شروع ، اعاده و امثال آن فرمان دهد . او حق است و فقط كار حق از او سر مىزند ، اگر معاد نبود ، خلقت عبث بود و آن منافى حق بودن خدا بود .
احتمال داشت كسى بگويد : حاكم ديگرى هست كه بر خلاف بعث حكم مىكند ، در رد اين سخن فرموده :
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
حالا كه جز او خدايى و معبودى نيست پس صاحب حكومت محترم او است و او بعث را به وجود خواهد آورد .
117 -
وَ مَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ
.
توجيه تهديدهاى گذشته است يعنى خدا را رها كردن و خداى باطل گرفتن شخص را در رديف ظالمان قرار مىدهد ظالمان را نيز نجاتى نيست .
منظور از دعا اتخاذ است يعنى هر كه با وجود خدا خداى ديگرى اتخاذ كند ، به عبارت ديگر خدا را گذاشته خداى ديگرى بگيرد ، « لا برهان له به »