موازين : جمع ميزان ، به قولى جمع موزون است .
تلفح : لفح : سوزاندن « لفحته النار » آتش او را سوزاند در اقرب الموارد از ابن عربى نقل شده : لفح براى هر باد گرم و نفح براى هر باد خنك است : « اللفح لكل حر و النفح لكل بارد » ، كالحون : جوهرى در صحاح گويد : كلوح ظاهر شدن دندانهاست در حال عبوسى .
طبرسى فرموده : كلوح برگشتن دو لب است به بالا و پائين تا دندانها آشكار شود ، كالح اسم فاعل از آن است ، منظور از كالحون در آيه حالت است و يا منظور زشت منظر بودن است آن فقط يك بار در كلام اللَّه آمده است .
اخسؤا : خسأ : طرد شدن و طرد كردن . گويند : « خسأت الكلب فخسأ » سگ را طرد كردم ، دور شد « اخسئوا » دور شويد .
سخريا : سخر : مسخره كردن ، تحقير كردن . سخرى ( بكسر سين و ضمّ آن ) : مسخره شده و تحقير شده و نيز به معنى تسخير شده آيد .
عبثا : ( بر وزن شرف ) : بىغرض ، بىهدف . و بر وزن عقل به معنى آميختن باشد « عبث الشيء بالشيء : خلطه به » ، عرش : تخت حكومت . آن در اصل به معنى ارتفاع و علوّ است ، در قرآن مجيد به معنى تخت حكومت و تدبير جهان و عرش مخصوص خدا آمده است ( زمر / 75 ) .
برهان : دليل روشن . « برهن قوله » يعنى سخن خود را بيان كرد .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 162
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص١٦٢