تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
بيگناهى را كشتى بىآنكه كسى را بكشد حقا كه كار ناپسندى كردى . 75 - ( خضر ) گفت : آيا به تو نگفتم كه هرگز به همراهى من توانا نخواهى بود . 76 - موسى گفت : اگر بعد از اين چيزى از تو پرسيدم . با من مصاحبت مكن كه از جانب من معذور خواهى بود . 77 - پس برفتند تا به اهل شهرى رسيدند و از اهل آن خوردنى خواستند ، اهل آنجا از ميهمان كردن آن دو امتناع نمودند ، در آنجا ديوارى يافتند كه مىخواست بيافتد ( خضر ) آن را به پا داشت ، موسى گفت : كاش مىخواستى براى اين كار مزدى بگيرى . 78 - خضر گفت : اين وقت جدايى ميان من و تو است ، تو را به واقعيت آنچه بر آن صبر نتوانستى خبر مىدهم . 79 - اما كشتى ، مال بيچارگان بود كه به دريا كار مىكردند خواستم آن را معيوب كنم چون در تعقيبشان پادشاهى بود همهء كشتيهاى سالم را به غصب مىگرفت . 80 - اما آن پسر ، پدر و مادرش مؤمن بودند ، ترسيديم كه آن دو را به طغيان و كفر دچار كند . 81 - و خواستيم پروردگارشان پاكتر از او و مهربانتر از او را به آن دو عوض بدهد . 82 - اما آن ديوار ، از دو پسر يتيم در آن شهر بود و در زير آن گنجى مال ايشان بود و پدرشان مردى شايسته بود ، پروردگارت خواست كه به رشد خود برسند و گنج خويش را بيرون آورند ، مرحمتى بود از جانب پروردگارت ، من اين كار را از پيش خود نكردم ، اين بود توضيح آنكه بر آن نتوانستى صبر كنى .

كلمه‌ها :

فتاه : فتى : غلام و خادم ، اگر دختر باشد « فتاه » گويند . لا ابرح : برح : كنار شدن و چون با نفى همراه باشد افادهء اثبات مىكند كه نفى در نفى مفيد اثبات ، است منظور از « لا ابرح » در آيه آنست كه : به راه رفتن ادامه مىدهيم .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 241 | على اكبر قرشى بنابى