يستغيثوا : غوث : يارى و نصرت ، استغاثه : يارى خواستن ، ممكن است از غيث به معنى باران باشد يعنى باران و آب خواستن ، ايضا « يغاثوا » .
مهل : بضمّ اول : آهن و مس مذاب . ته ماندهء روغن زيتون ، منظور از آن ظاهرا فلز مذاب است ، فقط سه بار در قرآن آمده است .
يشوى : شوى : بريان كردن . « يشوى » بريان مىكند ، مىسوزاند .
مرتفقا : رفق : نرمى و مدارا . مرتفق : متكا و مخده گويند « ارتفق » :
يعنى به آرنج خويش تكيه كرد ولى ظاهرا آن محل ملاطفت و آسايشگاه است .
عدن : ( بر وزن عقل ) : استقرار « عدن بالمكان : استقر » معدن : محل استقرار معدنيات مراد از آن در آيه خلود و دوام است
جَنَّاتُ عَدْنٍ
بهشتهاى خلود .
اساور : سوار ( بكسر - س ) : دستبند . جمع آن در قرآن اساور و اسوره است . راغب گويد : آن معرب دستوار است .
خضر : ( بر وزن قفل ) جمع اخضر است به معنى سبز رنگ .
سندس : سندس : ديباى نازك . استبرق : ديباى ضخيم و براق ، اين هر دو سه بار در قرآن مجيد آمده است كهف / 31 ، دخان / 53 ، انسان / 21 .
متكئين : نشستگان . اتكاء : نشستن به حالت اطمينان « اتكاء اتكاء : جلس متمكنا » .
ارائك : اريكه : تخت مزين . جمع آن ارائك است . تخت عروس را نيز گويند .