غرض و غايت از وعدهء حق دو چيز است يكى آنكه حق را كه در آن اختلاف مىكردند آشكار كند ، دوم آنكه كفار بدانند كه در ادعاى خود و انكار معاد دروغگو هستند ، علّت دوم از نتائج علّت اول است ، منظور از « ليبين » بيان قول نيست بلكه انكشاف واقع و حقائق است ، نظير
يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ فَما لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَ لا ناصِرٍ
طارق 9 و 10 ، اين سخن راجع به حكمت خداست كه وجود معاد را لازم گرفته و در آخر سورهء حجر در ضمن وجوه ششگانه بيان گرديد .
40 -
إِنَّما قَوْلُنا لِشَيْءٍ إِذا أَرَدْناهُ أَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
اين آيه جواب استبعادى است كه از دو آيهء گذشته به نظر مىآيد و آن اينكه : وجود قيامت چگونه ممكن است ، اينهمه مردگان چطور زنده مىشوند ! ! در جواب فرموده : چون ما چيزى را اراده كنيم فقط به آن مىگوئيم : باش ، آن هم مىشود ، على هذا قيامت بر خدا مشكل نيست گرچه بر شما مشكل آيد .
در بعضى از آيات به جاى « قولنا » كلمهء امر آمده است
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
يس / 82 و در بعضى آيات بجاى هر دو « قضى » آمده است :
وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
بقره / 117 و دربارهء قيامت آمده :
وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ وَ يَوْمَ يَقُولُ كُنْ فَيَكُونُ
انعام / 73 .
قول ، امر و قضاء خدا همه يكى است منظور از « كن » تكلّم نيست كه خدا صدا بيافريند بلكه همان ارادهء تكوينى خداست تقدير ذيل آيه چنين است « ان نقول له كن فاذا قلنا كن فيكون » .
به هر حال منظور آنست كه همه كارهاى جهان و از جمله وجود آخرت مطيع ارادهء خداست و خدا به هر چيز توانا است . ارادهء خدا همان احداث و ايجاد است كه خدا مانند ما فكر و قصد و تفكر ندارد .