مثانى : ثنى به معنى عطف و اعاده است . بعدد « دو » از آن جهت اثنان گويند كه يكى بر ديگرى عطف است و رويهم حساب مىشوند ، به درود « ثنا » گويند كه در مدح گويى صفات نيك پشت سر هم و به هم ديگر عطف مىشوند ، مثانى در آيه جمع مثنيه ( به صيغهء اسم مفعول ) است يعنى عطف شونده ، آيات قرآن را مثانى گويند كه به همديگر عطف مىشوند و يكديگر را توضيح مىدهند از على عليه السّلام نقل شده : « بعضى بر بعضى ناطق و بعضى بر بعضى شاهد است . ( به يكديگر ميل مىكنند ) .
لا تمدن : مدّ : زياد كشيدن و گسترش دادن را از آن مدّ گويند كه سبب زيادت است ، راغب معناى اولى آن را كشيدن ميداند ، مدعين به معنى نگاه شديد و خيره شدن است
لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ
دو چشمت را خيره مكن ( نگاه مكن ) .
اخفض : خفض : فرود آوردن . و نيز به معنى راحت و سير آرام مىباشد « خفض جناح » يعنى خواباندن و فرود آوردن بال ، آن كنايه از تواضع و مهربانى است .
مقتسمين : قسم ( بر وزن عقل ) : تجزيه و افراز . اقتسام : قسمت كردن « مقتسمين » قسمت كنندگان .
عضين : عضو ( بر وزن عقل ) : متفرق و جزء جزء كردن . « عضا الشيء عضوا فرقه » عضة ( بر وزن عنب ) : تكه و قطعه . جمع آن عضون يعنى تكهها و قطعهها . آن جمع غير قياسى است مانند « سنون » .
فاصدع : صدع : شكافتن . « صدعه صدعا : شقه ، آن در آيه به معنى آشكار كردن است كه نوع شكافتن مىباشد در مجمع البيان آمده :