رفتن به آتش و بهشت است .
مصرخكم : صراخ و صريخ : صيحهء شديد ( فرياد ) ، يارى خواستن و يارى كردن . مصرخ : فريادرس و يارى كننده .
تحيتهم : تحيّت : هر دعا و ثنا و تعارفى است كه شخص در روبرو شدن با شخص ديگر بر زبان مىآورد ، آن در اصل مصدر « حياك اللَّه تحية » است .
طيبة : طيب : دلچسبى و طبعپسندى . طيب : دلچسب و طبعپسند مونث آن طيبه است ، راغب گويد : طيب آنست كه حواس و نفس از آن لذت برد مقابل آن خبيث است كه به معنى پليد و تنفرآور است « خبث خبثا : ضد طاب » شجرة : شجر : مطلق درخت مفرد آن شجره است .
اصلها : اصل در آيه به معنى ريشه ، فرع به معنى شاخه و در اصل به معنى بالا رفتن است .
اكلها : اكل ( بر وزن عقل ) : خوردن و بر وزن عنق : خوردنى و ميوه .
اجتثت : جث : كندن و قطع كردن . در قاموس قطع كردن و از ريشه كندن گفته است « اجتثت » . از ريشه كنده شده است .
بوار : بوار : هلاكت . اصل آن بور به معنى كساد يا كساد بيشتر است .
يصلونها : صلى : ملازمت . « صلى الرجل النار : لزمها » بريان كردن ، سوختن و داخل شدن نيز گفتهاند ، در قرآن دخول توأم با ملازمت در نظر است « يصلونها » : داخل و ملازم آن مىشوند .
قرار : استقرار و محل استقرار ، مصدر و اسم مكان آمده است .
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 291
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص٢٩١