58 - برادران يوسف به مصر آمدند و بر يوسف وارد شدند ، يوسف آنها را شناخت ولى آنها او را نشناختند .
59 - و چون آنها را به اطعامشان آماده كرد گفت : برادرى كه از پدر خويش داريد پيش من آوريد مگر نمىبينيد كه من پيمانه را تمام مىدهم و بهترين پذيرايى كنندگانم ؟
60 - اگر او را پيش من نياريد نزد من پيمانه نداريد و محترم نمىشويد .
61 - گفتند : او را از پدرش خواهيم خواست و اين كار را خواهيم كرد .
62 - و به غلامان خود گفت : پولشان را در بارهايشان بگذاريد شايد پس از برگشتن پيش كسان خود آن را بشناسند و شايد بازهم بيايند .
63 - همين كه پيش پدر باز گشتند گفتند : اى پدر پيمانه از ما منع شده برادرمان را با ما بفرست كه پيمانه بگيريم و او را حفاظت مىكنيم .
64 - يعقوب گفت : آيا دربارهء او بر شما مطمئن باشم بدان صورت كه از پيش دربارهء برادرش مطمئن شدم خدا بهترين حافظ و ارحم الراحمين است .
65 - و چون متاع خود باز كردند سرمايهءشان را ديدند كه به آنها برگشته است گفتند : اى پدر غير از اين چه مىخواهيم اين سرمايه ماست كه برگشته ( با آن به خريد مجدد مىرويم ) به خانوادهء خود طعام مىخريم ، يك بار شتر اضافه مىكنيم كه آن كيل آسانى است .
66 - يعقوب گفت : هرگز او را با شما نخواهم فرستاد مگر آنكه سوگند اكيد ياد كنيد كه او را برگردانيد چون سوگند اكيد ياد كردند گفت : خدا بر آنچه مىگوئيم گواه است .
كلمهها
جهزهم : جهاز : شىء آماده شده . تجهيز : آماده كردن
جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ
آنها را با متاعشان آماده كرد . طبرسى فرموده : « جهاز البيت :
متاعه » .