يساقون : سوق ( بفتح قاف ) : راندن ، يساقون : رانده مىشوند .
الشوكة : شوك : خار . شوكت در آيه به معنى قدرت است
ذاتِ الشَّوْكَةِ
صاحب قدرت . گويا اين ، از آن جهت است كه قدرت آنها به منزلهء خار براى ديگران است .
يحق الحق : حق در اصل به معنى مطابقت و موافقت است احقاق حق : ثابت و روشن كردن حق .
دابر : دبر ( بر وزن شتر ) : عقب . دابر : آخر و دنباله ، به معنى ريشه نيز آيد .
يبطل الباطل : ابطال باطل : روشن و ثابت كردن بطلان باطل .
تستغيثون : غوث : يارى و نصرت . استغاثه : يارى خواستن
إِذْ تَسْتَغِيثُونَ
آن گاه كه يارى مىخواستيد .
ممدكم : مد : زيادت . جذب و كشيدن را مد گويند كه موجب زيادت و گسترش است ، راغب اصل آن را كشيدن مىداند ، امداد در آيه به معنى كمك كردنست « ممدكم » يارى كنندهء شما هستم .
مردفين : ردف : تبعيت و در پى آمدن ، رادف و مردف : آنكه ديگرى را در پى خود مىآورد جمع آن مردفون است .
بشرى : بشارت و بشرى : خبر مسرت بخش . كه اثر آن در بشره ظاهر مىشود .
يغشيكم : غشى : پوشاندن و فراگرفتن . تغشيه : پوشاندن و نيز پوشانيدن چيزى بر چيزى .
يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ
مىپوشاند خواب سبك را بر شما .
نعاس : خواب كم . « النعاس : النوم القليل » ، چرت و اول خواب نيز