يعزب : عزوب : غايب شدن ، مخفى شدن ، دور شدن : « عزب عنه عزوبا بعد و غاب و خفى »
وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ
يعنى از پروردگارت پنهان نمىماند .
مثقال : ثقل ( بر وزن عنب ) : سنگينى . مثقال : وزن و چيزى كه با آن وزن كنند .
البشرى : بشارت و بشرى خبر مسرت بخش . علّت اين تسميه آن است كه چون خبر مسرت بخش را شنيدن اثر آن در بشرهء وجه ظاهر مىشود .
تبديل : عوض كردن آن به معناى فاعل ( عوض كننده ) است مثل
لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِ اللَّهِ
.
يخرضون : خرض : دروغ گفتن و از روى حدس سخن گفتن « خرص خرصا :
كذب خرص فيه : حدس » اقرب الموارد .
لتسكنوا : سكون : آرام گرفتن بعد از حركت
لِتَسْكُنُوا فِيهِ
تا آرام گيريد در آن .
مبصرا : بصر ( بر وزن شرف ) : بينايى ، چشم ، علم . مبصر را در آن به معنى روشن و آشكار گفتهاند از اخفش بينايى دهنده نقل شده است .
سلطان : حجت و دليل كه انسان را بر خصم مسلّط مىكند .
شرحها
پس از آنكه در آيات گذشته وعدهء عذاب حتمى شمرده شد ، در اين آيات مردم به سوى قرآن خوانده شدهاند تا از عذاب مصون گردند و نيز علم و احاطهء