بمدينه از حال آنان جويا شد و فرمود : من هم قسم مىخورم كه آنها را باز نكنم مگر آنكه از جانب خدا فرمان رسد ، چون
عَسَى اللَّهُ أَنْ يَتُوبَ
نازل گرديد حضرت آنها را از ستون باز كرد ، رفتند اموال خود را براى صدقه پيش آن حضرت آوردند فرمود : دستورى از خدا ندارم آيه نازل شد
خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً . . .
.
آن گاه از امام باقر عليه السّلام نقل كرده كه آيه فقط دربارهء ابو لبابه نازل شده است جريان ابو لبابه چنان كه در مجمع البيان ذيل آيهء
تَخُونُوا اللَّهَ وَ الرَّسُولَ
انفال : 27 از امام باقر و امام صادق عليهما السّلام نقل شده چنين است : رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله يهود و بنى قريظه را بيست يك شب محاصره كرد ، آنها از آن حضرت تقاضاى صلح كردند كه با آنها مثل يهودى بنى النضير رفتار كند تا به اذرعات شام يا به اريحا بروند ، آن حضرت قبول نكرد مگر آنكه به حكم سعد بن معاذ راضى باشند ، گفتند :
ابو لبابه را پيش ما بفرست ، او خيرخواه آنها بود كه عيال و مال و فرزندانش نزد آنها بود چون ابو لبابه پيش آنها آمد با او مشورت كردند كه قبول حكم سعد بن معاذ چطور است ؟ ابو لبابه اشاره به حلق خود كرد كه قبول نكنيد و گرنه كشته خواهيد شد ، جبرئيل به رسول خدا از اين مطلب خبر آورد ، ابو لبابه مىگويد :
هنوز حركت نكرده بودم كه فهميدم به خدا و رسول خيانت كردم . . .
آن گاه كه بيرون آمد ، به مدينه برگشت و خود را به يكى از ستونهاى مسجد بست و گفت : به خدا طعام و شراب نمىچشم تا بميرم يا آنكه خدا توبهام را قبول كند ، هفت روز همانطور ماند تا بغش افتاد ، خدا توبهاش را قبول فرمود ، گفتند اى ابو لبابه خدا توبهات را قبول كرد گفت : به خدا خودم را باز نميكنم تا رسول خدا مرا باز كند ، آن حضرت آمد و ابو لبابه را باز كرد ، گفت : يا رسول اللَّه كمال توبهام آن است كه از جوار يهود كه در آنجا گناه كردهام