اغلظ : غليظ : سخت . « اغلظ » : سخت بگير .
مصير : صير : رجوع ، انتقال و تحول ، مصير : بازگشت و محل بازگشت .
مصدر ميمى و اسم مكان به كار مىرود .
يحلفون : حلف : ( بكسر اول و فتح آن ) سوگند . « يحلفون » : سوگند مىخورند .
هموا : هم : قصد و اراده . به معنى حزن و اضطراب نيز در قرآن آمده است
هَمُّوا بِما لَمْ يَنالُوا
: قصد كردند چيزى را كه به آن نرسيدند .
نقموا : نقم : انكار ، ناخوش داشتن . « نقم الامر نقما : انكره » عقوبت را نقمه گويند كه در مقابل عمل ناپسند واجب است « نقموا » :
مكروه داشتند .
عاهد : معاهده گاهى به معنى مبالغه است ( عهد محكم ) چنان كه در آيه چنين است و گاهى بين الاثنين ( پيمان بستن با يكديگر ) نصدقن : آن در اصل « نتصدق » به معنى صدقه و زكات دادن است با نون تأكيد .
تولوا : تولى از باب تفعل به معنى اعراض كردن و دوست اخذ كردن و سرپرستى آيد ، در آيه معناى اول مراد است .
اعقبهم : عقب ( بفتح اول و كسر دوم ) : پاشنه ، بطور استعاره به فرزند و نسل نيز گفته مىشود . اعقاب : در پى آمدن و اثر گذاشتن
فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً
: در پى آورد نفاق را و اثر گذاشت آن را .
نجوى : سخن پنهانى و پنهانى سخن گفتن . ( راز و راز گفتن ) مصدر و اسم هر دو آمده است . مراد از آيه معناى اول است .
يلمزون : لمز : عيب و عيب گرفتن « لمزه لمزا : عابه » .