است كه براى رفتن به جنگ موانعى دارد از قبيل اولاد ، نبودن وسيله ، زيادى مشغله .
عرضا : عرض ( بر وزن شرف ) هر چيز ناپايدار را گويند مراد از آن متاع و غنيمت است .
قاصدا : قصد : راست ، متوسط ، معتدل « سفرا قاصدا » : سفرى متوسط و آسان .
الشقة : شق : شكافتن و شكاف . شق ( بكسر اول ) مشقت و رنج شقه : ناحيه و محلى كه با مشقت به آن مىرسند مراد از آن در آيه مسافت و سفر توأم با مشقت است .
ارتابت : ريب : شك . اضطراب
ارْتابَتْ قُلُوبُهُمْ
: دلهايشان به شك افتاد .
يترددون : رد : برگرداندن . خواه بر گرداندن شىء باشد يا حالت تردد :
رفت و آمد پى در پى « يترددون » متحير و سرگردان مىشوند .
اعدوا : عد : شمردن . اعداد : آماده كردن . عده ( بضم اول ) : چيز آماده شده
لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً
حتما براى خروج وسيله آماده مىكردند .
انبعاثهم : بعث : برانگيختن . انبعاث : برخاستن براى كار .
ثبطهم : ثبط : حبس . بازداشتن . « ثبطهم » بازداشت آنها را .
خبالا : خبل و خبال : فساد و تباهى .
خلالكم : خلل ( بر وزن شرف ) فاصله و گشادگى ميان دو چيز ، جمع آن خلال است ، خلال مفرد و به معنى وسط نيز آيد ، در آيه منظور همان است .