يعنى : پس از جنگ اگر ملامتشان كرديد قسم خواهند خورد كه اگر معذور نبوديم حتما با شما بيرون مىشديم ولى با اين كار كه در سفر سهل به فكر غنيمت بيرون مىشوند و در سفر پررنج عذر مىآورند ، خود را به هلاكت مىاندازند ، يا با اين سوگند دروغ خود را هلاك مىكنند ولى خدا گواه است كه دروغ مىگويند منافق كارش همين است .
43 -
عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبِينَ
.
آن گاه كه منافقان آمدند و از آن حضرت خواستند كه اجازه بدهد بمانند و در جنگ شركت نكنند معلوم نشد كه آيا عذر موجه دارند يا علّت اعتذار ، نفاق بوده است ولى اگر اجازه نمىداد ، آنها قهرا نمىآمدند و دروغگويىشان معلوم مىشد ، احتمال دارد كه « لهم » راجع به همه باشد نه فقط به منافقان .
يعنى اگر مطلقا اجازه نمىدادى مؤمنان بهر تقدير كه بود مىآمدند و منافقان نمىآمدند ، كذب و نفاقشان معلوم مىشد .
لحن
عَفَا اللَّهُ عَنْكَ
طورى است كه مىفهماند : انسب بود آن حضرت اذنشان ندهد ، نه اينكه آن حضرت در اذن دادن گناه كرده باشد ، در آيات بعدى خواهد آمد كه : اگر منافقان با شما مىآمدند اختلاف و تباهى به وجود مىآوردند آن بزرگوار قهرا در اذن دادن اين حسابها را كرده بود ، آيه همين قدر مىگويد : خدايت ببخشد چرا اذنشان دادى اصلح آن بود كه اذن ندهى و با اين امتحان ساده كذبشان روشن شود ولى اينكه آن حضرت در اين كار گناهى كرده و خدا عفوش فرموده از آيه به طور وضوح فهميده نمىشود ، ظاهرا فقط انسب و غير انسب در نظر است .
44 -
لا يَسْتَأْذِنُكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يُجاهِدُوا