القيم : قيم : مستقيم و استوار . آن از قيام به معناى برخاستن است .
كافه : كافه : جميع و همگى ، كف در اينجا به معنى جمع است كافه مؤنث كافّ آيد ولى در اينجا تاء آن براى مبالغه است مثل علامه و نسابه .
نسىء : نسأ : تأخير انداختن . « نسأ الشيء نسئا : اخره » ، نسىء نيز مصدر است به معنى تأخير انداختن .
يواطئوا : وطؤ : زير پا گذاشتن . قدم نهادن . مواطاة : توافق و برابرى .
« ليواطئوا » : تا برابر كنند .
انفروا : نفر ( بر وزن عقل ) : رفتن به سوى آنچه بر آن ترغيب شده ( كوچ كردن ) « انفروا » : حركت كنيد ، بكوچيد .
اثاقلتم : ثقل ( بر وزن عنب ) سنگينى . ثقيل : سنگين . تثاقل : سنگينى نفس ( عدم ميل ) .
اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ
سنگينى كرديد به طرف زمين مراد عدم تمايل است ، اصل « تثاقلتم » است ، تاء به ثاء مبدل و در آن ادغام شده و براى فرار از ابتدا به ساكن الف بر آن افزوده شده است .
يستبدل : استبدال : عوض گرفتن . يكى را به جاى ديگرى گذاشتن . بدل :
عوض گرفتن .
غار : شكافى كه در سينهء كوه است . اگر بزرگ و وسيع باشد آن را كهف گويند .
سكينه : سكون : آرام گرفتن بعد از حركت . سكينه : آرامش و اطمينان قلب .
ايده : ايد : نيرو . تأييد : نيرومند كردن . « ايده » : نيرومند كرد او را .