تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
تثقفنهم : ثقف : پيدا كردن و مصادف شدن .
فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ
اگر آنها را پيدا كردى و با آنها مصادف شدى . شرد : شرد : به سر خود رفتن . تشريد : راندن و طرد كردن « شرد » فعل امر است يعنى : بران . يذكرون : ذكر : ياد كردن خواه با زبان باشد يا با قلب . تذكر : ياد آورى و پند گرفتن « يذكرون » در اصل « يتذكرون » است ، تاء بذال عوض شده و در آن ادغام گرديده است
لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ
تا آنها پند گيرند . فانبذ : فعل امر است از « نبذ » . نبذ : انداختن از روى بىاعتنايى يا مطلق انداختن .
فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ
: بيانداز به سوى آنها به عدالت . يعجزون : عجز ( بر وزن عقل ) ناتوانى . اعجاز : ناتوان كردن « لا يعجزون » يعنى : خدا را عاجز نمىكنند . اعدوا : عد : شمردن . اعداد : آماده كردن « اعدوا » : آماده كنيد فعل امر است از اعداد . رباط : ربط و رباط : بستن . رباط الخيل : بستن اسبان و ذخيرهء اسبان . در كشاف گويد : رباط نام اسبان ذخيره در راه خداست ، شايد جمع ربيط باشد . ترهبون : رهب : ترس . ارهاب : ترسانيدن « ترهبون » مىترسانيد . جنحوا : جناح ؛ بال پرنده . دو طرف شيء را دو جناح گويند مثل دو جناح لشكر . فعل جنح به معنى ميل كردن است « جنحوا » : ميل كردند و مايل شدند .