كلمهها
مدين : نام شهرى بود كه شعيب بر اهل آن مبعوث شد ، اين لفظ ده بار در قرآن مجيد آمده است ، در قاموس كتاب مقدس آن را مديان نوشته و گويد : به قول بعضى زمين مديان از خليج عقبه تا مو آب و كوه سينا امتداد داشت و گويند از شبه جزيرهء سينا تا فرات امتداد داشت . على هذا آن نام مملكتى بوده است ، در فرهنگ قصص قرآن است : اين شهر در شرق خليج عقبه بوده ، مردم آن ، عرب و از اولاد اسماعيل عليه السّلام بودند . . . نام فعلى آن معان است .
شعيب : يكى از پيامبران معروف است ، نام مباركش يازده بار در قرآن مجيد آمده است او به مردم مدين و « اينكه » مبعوث شد ، عدهاى به او ايمان آوردند و گروهى او را تكذيب كردند ، بالاخره مؤمنان نجات يافته ، كفار به عذاب الهى گرفتار شدند . او همان است كه دختر خويش را به موسى عليه السّلام تزويج كرد كه در سورهء قصص نقل شده و مسلم گرفتهاند كه مراد از « شيخ كبير » شعيب است ، نام اين پيامبر در تورات فعلى رعوئيل است كه دختر خويش را به موسى داد ( تورات باب 2 آيهء 18 ) .
الكيل : كيل : پيمانه كردن و پيمانه . مصدر و اسم هر دو آمده است .
مراد معناى دوم است .
لا تبخسوا : بخس : كم كردن . خواه كمّى باشد مثل كم كردن از چيزى و خواه كيفى باشد مثل عيب گذاردن بر چيزى ، مراد از آن در آيه ظاهرا معناى دوم است .
توعدون : وعد در خير و شر به كار مىرود ، وعيد در شر ، فعل آن « اوعد