51 - ( آنها ) كسانى هستند كه دين خود را سرگرمى و بازيچه گرفتهاند و زندگى دنيا مغرورشان كرده ، امروز آنها را فراموش مىكنيم چنان كه ديدار امروز را فراموش كردند و چنان كه آيات ما را دانسته انكار مىكردند .
كلمهها
نزعنا : نزع : كندن و بيرون آوردن « نزعنا » كنديم .
غل : ( بكسر غين ) عداوت و كينه .
اورثتموها : يعنى : ارث داده شديد آن را از مادهء « ورث » .
مؤذن : اذن ( بكسر اول ) و اذان : اعلام . « مؤذن » : اعلام كننده . « اذن مؤذن » : اعلام كرد اعلام كنندهاى .
يصدون : صد : مانع شدن و اعراض « يصدون » : مانع مىشوند . يا اعراض مىكنند .
عوجا : عوج ( بر وزن شرف ) كج شدن هر چيز نصب شده ، مثل نيزه ، ديوار . و بر وزن عنب به معنى انحراف در دين است و در اين صورت اسم مصدر مىباشد
يَبْغُونَها عِوَجاً
يعنى « يسلكونها منحرفا » حجاب : حجب و حجاب : پنهان كردن و مانع شدن از دخول . حجاب به معنى پرده و مانع نيز آيد . مراد از آيه همين است .
اعراف : عرف ( بر وزن قفل ) : يال اسب ، كاكل خروس و قسمتهاى بالاى كوه و تپه . مراد از آن قسمتهاى بالاى حجاب است
وَ بَيْنَهُما حِجابٌ وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ
يعنى ميان اهل بهشت و آتش حائلى است و در بلنديهاى آن حائل مردانى هست .
سيماهم : سيما : علامت و هيئت .
تلقاء : تلقاء : طرف و جهت . ظرف مكان نيز آيد « جلس تلقاء فلان »