و زنش ، پائين آمدن از مكان بالايى بود يا خروج از جايى به جايى ؟ وسوسهء شيطان رو در رو بود يا القاء قلبى ؟ ، به حكم
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
او براى زمين آفريده شده بود اگر مخالفت خدا نمىكرد چه مىشد ؟ آيا وقتى كه از خاك آفريده شد يك انسان با علم و معرفت و پيغمبر گرديد يا بعد از مدتها ، علم و معرفت پيدا كرد ، آيا مراد از
فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ
آن است كه مثل عصاى موسى مجسمهء گلى و خشكيده ، انسان كاملى و حتى پيغمبر شد يا مراد از
نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي
رسيدن به حالت تفكر و عقل بود ؟ آيا خوردن از درخت لباسهاى آن دو را ريخت ؟ و يا با خوردن آن حالت ديگر در آنها پديد آمد ؟ و آيههاى ديگر . . .
در عين ، حال اين قصه استفادههاى علمى و عملى بيشتر را در برگرفته كه خواندن و توجه كردن به آن انسان را به حقائق زيادى رهنمون مىشود و انسان مىداند تا دم مرگ با نيروهاى رحمانى و شيطانى روبرو است تا از كدام جهت تغذيه شده و انسان را به سعادت برساند و يا در لجنزار طبيعت بدبخت گرداند .
اميد است خدا ما را از اين قصه هر چه كاملتر آگاه فرمايد .
مطلب ديگر : در همهء آياتى كه شيطان به خدا مىگويد بندگانت را فريب خواهم داد ، خدا نفرموده : نخواهم گذاشت چنين كارى بكنى ، بلكه در محلى در جواب او فرموده :
إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ
و نيز فرموده : تو و پيروانت را به آتش خواهم كشيد ، تسلط نداشتن شيطان به بندگان خالص خدا از آن جهت است كه در اثر نيروى ايمان از شيطان پيروى نمىكنند و اگر اشتباه نمايند به زودى توبه مىكنند .
به هر حال اين يك واقعيت است كه وجود انسان معركهء حق و باطل و توحيد و شرك است از اين آيات و آيات بعدى به خوبى روشن مىشود كه هر كه در زندگى