كلمهها
قوامين : جمع قوام . قوام للَّه كسى است كه در كارش بطور كامل رضاى خدا را در نظر آورد ، و آن صيغة مبالغه قائم است .
شهداء : گواهان . مفرد آن شهيد است .
يجرمنكم : جرم ( بر وزن عقل ) در اصل به معنى قطع و در آيه به معنى وادار كردن است
لا يَجْرِمَنَّكُمْ
يعنى : وادار نكند شما را .
شنئان : ( بر وزن جريان ) كينه ، عداوت .
جحيم : آتش بزرگ « الجحيم : كل نار عظيم فى مهواة » .
يبسطوا : بسط . باز كردن ، گشودن
أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ
يعنى :
اينكه دست به سوى شما بگشايند .
يتوكل : توكل اگر با « على » باشد به معنى اعتماد و اگر با « الى » باشد به معنى واگذار كردن است .
نقيب : كفيل ، سرپرست ، مراقب . نقب : سوراخ كردن . نقيب القوم كسى است كه از احوال آنها مطلع است گويى اسرار آنها را سوراخ كرده و جستجو مىكند .
عزرتموهم : عزر ( بر وزن عقل ) و تعزير : يارى : يا يارى توأم با تعظيم .
« عزرتموهم » يعنى : يارى كرديد آنها را .
اقرضتم : قرض : نوعى از بريدن . وام را از آن قرض گويند كه شخصى از مالش بريده به وام گيرنده مىدهد .
اكفرن : تكفير : پوشانيدن و مستور كردن . « لاكفرن » حتما حتما مستور مىكنم و مىبخشايم .