از شستن .
وجوه : وجه : صورت . وجوه : صورتها .
مرافق : مرفق : آرنج . مرافق : آرنجها .
امسحوا : مسح : دست ماليدن . « امسحوا » مسح كنيد . دست بماليد .
كعبين : كعب : قوزك پشت پا . كعبين تثنيهء آن است . كعوب و كعابه به معنى بزرگ شدن و بالا آمدن پستان دختر است .
جنب : ( بر وزن شتر ) كسى كه در اثر مقاربت يا خارج شدن منى حالت جنابت بر او عارض شده است . جنابت در اصل به معنى دورى است شخص را از آن جنب گويند كه در آن حال از نماز و مسجد دور است . بر زن و مرد و مفرد و جمع نيز جنب گفته مىشود .
فاطهروا : تطهير ( از طهارت ) به معنى غسل كردن است چنان كه فرموده
وَ لا جُنُباً إِلَّا عابِرِي سَبِيلٍ حَتَّى تَغْتَسِلُوا
نساء / 43 .
غائط : محل خلوت . مشروح سخن در نساء / 36 .
لامستم : لمس زنان كنايه از مقاربت است .
تيمموا : تيمم به معنى قصد است
فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً « طَيِّباً
قصد كنيد خاك پاك را صعيد : صعد و صعود : بالا رفتن . صعيد : خاك يا روى زمين كه بالاى زمين است در مجمع البيان گفته : صعيد روى زمين است كه بىعلف و بىدرخت باشد .
حرج : ( بر وزن شرف ) مشقت و تنگى .
واثقكم : مواثقه : معاهدهء محكم « واثقكم » پيمان بست با شما .
صدور : صدر : سينه ، صدور : سينهها . ذات الصدور : آنچه در سينههاست .