ياد تو ببرد .
ذر : فعل امر است يعنى : ترك كن .
تبسل : بسل : منع و جلوگيرى كردن .
أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ
اينكه كسى از رحمت خدا ممنوع و محروم شود .
عدل : برابر . مراد از آن در آيه فديه و عوض است كه برابر جرم باشد .
حميم : آب داغ . « الحميم : الماء الحار » به خويشان و دوستان حميم گويند كه در حمايت انسان حاد و داغ مىباشند
فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ
شعراء / 101 يعنى دوست مهربان .
اعقابنا : عقب ( بفتح اول و كسر دوم ) پاشنه اعقاب : پاشنهها ، رد بر اعقاب برگشتن به حالت اول است ، به فرزند و نسل بطور استعاره عقب گويند .
استهوته : هوى : سقوط اهواء و استهواء : ساقط كردن . « استهوته » ساقط كرد او را .
حيران : سرگردانى و سرگردان مصدر و وصف هر دو آمده است .
صور : شيپور ، شاخى كه در آن مىدمند
يُنْفَخُ فِي الصُّورِ
در شيپور دميده مىشود .
شرحها
به دنبال مطالب گذشته در اين آيات دستور داده شده : از مجلسى كه آيات خدا در آن مسخره مىشود و توحيد و زندگى توحيدى مورد اهانت واقع مىگردد بايد به عنوان اعتراض بيرون رفت ، بايد به انسانها آگاهى داد تا در اثر انحرافها از مسير حق دور و از رحمت خدا محروم نشوند بايد به خدا