كلمهها
ارنا : يعنى : بنمايان بما . رأى : ديدن . ارائه : نماياندن و نشاندادن .
جهرة : جهر : آشكار شدن و آشكار كردن . جهرة : آشكار .
صاعقه : آتشى كه از ابر جدا شود . صعق : شدت صداى رعد . صاعقه : صيحهء شديد .
عجل : ( بر وزن جسر ) گوساله . به علت آنكه به عجله بزرگ شده به صورت گاو در مىآيد .
طور : كوه : بقولى اسم كوهى است كه در آن به موسى عليه السّلام وحى آمد .
سجدا : ساجد : سجده كننده . جمع آن سجّد است .
سبت : سبت : قطع . « سبت الشيء : قطعه » سبت يهود روز شنبه است كه عمل روزانه براى استراحت قطع مىشود .
غلف : اغلف : غلافدار . جمع آن غلف ( بر وزن قفل ) است .
بهتان : دروغى كه طرف را مات و مبهوت مىكند . ( دروغى كه بشخصى نسبت داده شود ) .
صلبوه : صلب : دارزدن . « ما صلبوه » عيسى را بدار نكشيدند .
شبه : شبه : ( بر وزن شرف و علم ) مثل و نظير . شبهه آنست كه دو چيز در اثر هم مثل بودن تشخيص داده نشود « شبه لهم » يعنى كار آنها مشتبه گرديد .
صد : صدّ و صدود گاهى به معناى اعراض و گاهى به معناى منع آيد ، منظور از آن در آيه معناى دوّم است .