كنيد در حالى كه مىخواهيد پاكدامنان باشيد نه زناكاران . پس هر كس از زنان كه از او لذت بردهايد مهر مقررشان را بدهيد و بر شما گناهى نيست در آنچه پس از مقرر شدن توافق كردهايد خدا دانا و حكمت كردار است .
كلمهها
ارضعنكم : ارضاع : شيردادن . رضع و رضاعة : شير خوردن .
ربائبكم : ربائب : پرورش يافتگان . مفرد آن ربيبه است مراد از آن دخترانى است كه زنان از شوهران ديگر دارند . علّت اين تسميه آنست كه شوهر دوّم زن ، آنها را تربيت مىكند .
حجوركم : حجر ( بفتح و كسر - ح ) در اينجا به معنى تربيت و ضمانت و حمايت است
فِي حُجُورِكُمْ
يعنى در ضمانت و تربيت شمايند .
اصل آن به معنى منع است .
حلائل : حلالها . مفرد آن حليله ، مراد از آن زنان پسران انسان است .
اصلابكم : صلب در اصل به معنى سخت و محكم است مراد از آن در آيه ظاهرا نسل است ، به مهرههاى پشت نيز صلب گفته مىشود كه سخت و محكماند . اصلاب جمع صلب است .
محصنات : حصن به معنى قلعه است به كسى كه خود را از بى عفّتى حفظ كند محصن گويند . به زنى كه در اثر شوهردار بودن و يا عفيف بودن خود را از بى عفّتى نگه دارد محصنه ( بصيغهء فاعل و مفعول ) گويند مراد از آن در آيه زنان شوهردار است .
مسافحين : سفاح : زنا . مسافح : زنا كننده . مسافحين : زنا كنندگان .
فريضه : تعيين شده . فرض در اصل بمعنى قطع است .