مثنى : ( بفتح - م ) دو تا دو تا . ثلاث : سه تا سه تا . رباع : چهار تا چهار تا .
تعولوا : عول : جور و ميل از حق .
أَلَّا تَعُولُوا
يعنى اينكه ظلم و جور نكنيد .
صدقات : صدقه ( به فتح صاد و ضمّ دال ) مهريّه ، جمع آن صدقات است علّت اين تسميه ظاهرا آنست كه صدق احترام زن با آن روشن مىشود .
نحلة : عطيّه طبرسى فرموده : عطيّه ايكه در مقابل ثمن و عوض نباشد ( قاموس قرآن ) .
هنيئا : هنأ : گوارا بودن . هنىء : گوارا : گويند : هنىء هر چيزى است كه در آن مشقّتى نيست مراد از آن در آيه ظاهرا بلا مشقّت بودن است .
سفهاء : كم خردان . مفرد آن سفيه است . سفه در اصل به معنى سبكى و خفت است ( قاموس قرآن ) .
قياما : قيام در اينجا به معنى مايهء قيام و قوام است « القيام : ما يقوم به الشيء » .
مريئا : گوارا . راغب گويد : مرىء رأس لولهء معده چسبيده به حلق است .
« مرء الطعام » براى آن گويند كه موافق طبع است .
آنستم : يعنى : احساس و مشاهده كرديد . ايناس به معنى احساس ، مشاهده و الفت است .
رشد : بلوغ عقلى . كمال . اهل لغت آن را نجات ، كمال ، هدايت و صلاح گفتهاند .
بدار : سرعت و عجله .
يستعفف : عفت به معنى مناعت و خوددارى است « فليستعفف » يعنى از خوردن