كلمهها
ملائكه : مفرد آن ملك است ، اكثر علماء عقيده دارند كه ملك از « الوك » مشتق است و آن به معنى رسالت مىباشد بنا بر اين ميم آن زائد است رجوع شود به قاموس قرآن ، لغت ( ملك ) .
خليفه : نائب . جانشين .
يسفك : سفك به معنى ريختن است ، خواه ريختن خون باشد يا آب يا شىء مذاب ، بقولى : به ريختن خون اختصاص يافته است ، در قول ديگر :
معنايش فقط ريختن خون است .
آدم : لفظى است غير عربى ( دخيل ) اكثريت اهل لغت آن را علم شخص گرفته و نام يك نفر مىدانند ، به نظر بعضى علم نوع است مثل انسان و بشر .
انبئونى : نبأ بقول بعضى مطلق خبر است و به قول بعضى : خبرى كه داراى اهميت و فائده است ، قرآن مجيد قول دوم را تأييد مىكند در ماجراى قيامت آمده :
عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ
نبأ / 2 « انبئونى » از انباء و آن از نبأ است .
تبدون : اين كلمه از ابداء به معنى آشكار كردن از به دو به معنى ظهور و آشكار شدن است .
تكتمون : كتم و كتمان به معنى پنهان كردن است . « تكتمون » : پنهان مىداريد .
اسجدوا : سجده در لغت به معنى تذلل و خضوع و اظهار فروتنى و در شرع گذاشتن پيشانى بر زمين است « اسجدوا » ظاهرا امر به خضوع و فروتنى است .