املال لغت حجاز و بنى اسد ، املاء لغت بنى تميم و قيس است ( اقرب الموارد ) .
يبخس : بخس كم كردن و ناقص كردن است : « بخسه بخسا : نقصه » .
تضل : ضلال و ضلالت به معنى انحراف از حق است ، فراموش كردن را ضلال گويند كه انحراف از يادآورى است ، آن در آيه ظاهرا به معنى نسيان و فراموشى است .
تسئموا : سئم به معنى ملالت و دلتنگى است كه در اثر مفصل بودن چيزى عارض شود .
اقسط : قسط ( بكسر سين ) عدالت و به فتح آن ظلم و انحراف است ( اقرب الموارد ) اقسط : ظاهرا وصف است نه اسم تفصيل ، رجوع به ( اقرب الموارد ) .
ادنى : دنى : نزديك . ادنى : نزديكتر .
تديرونها : اداره به معنى گردانيدن است .
فسوق : فسق و فسوق به معنى خروج از حق ، اصل آن معناى خروج مىدهد .
رهان : در اصل مصدر است به معنى وثيقه گذاشتن ولى در آيه به معنى وثيقه است ( راغب ) به قولى آن جمع رهن است .
آثم : گناهكار . اثم : گناه .
شرحها
اين دو آيه درباره سند نوشتن ، وثيقه گذاشتن ، گواه گرفتن و نظير آن در معاملات است ، دستورهاى آن نوعا ارشادى و از باب راهنمايى است ، امروز اهميت و ضرورت اسناد نويسى و گواه گرفتن و وثيقه گذاشتن بر كسى پوشيده نيست و بدون مراعات آنها جامعه فلج خواهد شد ، از امتيازات قرآن مجيد است