تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
در آيه
وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى وَ عِيسَى . . .
احزاب / 7 او جلوتر از پيامبران اولو العزم ذكر شده . هر كه در اينها و نظير اينها فكر كند خواهد دانست كه آن حضرت از مصاديق بزرگ
وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ
است . مراد از بينات در
وَ آتَيْنا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّناتِ
همان است كه در آيه 49 و 50 سورهء آل عمران ذكر شده از قبيل زنده كردن مردگان شفا دادن نابينايان و غيره . روح القدس ظاهرا جبرئيل است ( بقره / 87 ) .
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ وَ لكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَ مِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ
. يعنى : اولا اگر خدا مىخواست همه را بر طاعت و فرمانبرى مجبور مىكرد و جنگ از بين مىرفت ولى خدا چنين نخواسته است ، ثانيا اختلاف و جنگ در اثر مجهول بودن حقايق نبوده و نيست بلكه حق بر آنها روشن شده نقص از جانب مردم است نه از طرف انبياء و دين ، ثالثا علّت جنگ همان اختلاف آنها بود كه دانسته و از روى هواى نفس اختلاف كردند ، در جنگ « جمل » مردى به محضر على عليه السّلام آمد گفت : يا امير المؤمنين دشمنان تكبير گفتند ما هم گفتيم ، آنها تهليل گفتند و نماز خواندند ما نيز چنين كرديم پس چرا با آنها مىجنگيم ؟ ! حضرت در جواب آيه فوق را تلاوت فرمود . آن مرد قانع شد و جنگيد تا شهيد گرديد .
وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَ لكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ ما يُرِيدُ
. « شاء » ى اول راجع به عدم قتال در اثر عدم اختلاف بود يعنى : اگر خدا مىخواست اختلاف نمىكردند و جنگ واقع نمىشد ولى « شاء » ى دوم راجع به عدم جنگ با وجود اختلاف است يعنى اگر خدا مىخواست با وجود اختلاف هم جنگ نمىكردند ولى خدا آن را نخواسته است . زيرا اگر اختلاف به قتال نمىكشيد حقائق روشن نمىشد ، اينكه گروهى
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 471 | على اكبر قرشى بنابى