اين آيه با دو آيه بعدى ترسيمى است از يك طاغوت و انسان ستمگر ، صفات آن طاغوت چنين است در سخن گفتن به قدرى چرب و نرم و شيرين سخن مىگويد و پيوسته خدا را به گفته خود شاهد مىگيرد كه انسان را تحت تأثير قرار مىدهد با آنكه سختترين دشمن دين و انسانيت است چون به حكومت و سرپرستى رسد نتيجه كارش جز تباهى اقتصاد و هلاكت انسانها نيست آنكه راه ناحق مىرود نتيجه عملش همين است چون او را امر به معروف كنند و از خدا بترسانند با اتكاء به مقام و قدرت خود از آن سر باززند و اعتنا نمىكند .
قيد
فِي الْحَياةِ الدُّنْيا
گفتهاند از آن جهت است كه اين مسرور كردن ظرفش اين دنيا است كه حكم به ظاهر مىكند و باطن شخص خوانده نمىشود و گرنه سخنان او سرورآور نيست ولى بهتر آنست كه قيد براى « قوله » باشد يعنى سخنى كه دربارهء دنيا مىگويد باعث اعجاب تو مىشود .
205 -
وَ إِذا تَوَلَّى سَعى فِي الْأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيها وَ يُهْلِكَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ . .
اين دومين كار طاغوت است كه در بالا گفته شد مراد از « تولى » ظاهرا حكومت و سرپرستى است ، به نظر مىآيد : طاغوت گاهى براى مطامع خود اقتصاد و نسل را به فساد و تباهى مىكشد ، گذشته از اين چون كارش مطابق عقل و انصاف نيست نتيجهاش جز فساد نمىتواند باشد ، چنگيزهاى نوعى و يزيدهاى هر زمان ، و استعمارگران آدمخوار و ثروت طلب جز تباه و فساد چه كردهاند و چه مىكنند ؟ ! !
وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الْفَسادَ
چون خدا فساد را دوست ندارد ، مفسد را نيز دوست نمىدارد ، عمل چنين شخص نشان مىدهد سخنش نيز باطل و بىاعتبار است .
206 -
وَ إِذا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ . . .
.
اين صفت سوم طاغوت كه در مقابل ناصحان عكس العمل نشان مىدهد