در فصل بيست و يكم از سفر خروج و غيره فقط قصاص را عنوان كرده فقرهء ديگر آن از بين رفته است و گرنه در ذيل آيهء مائده خوانديم كه پس از حكم قصاص فرمود :
فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ
.
در زمينهء اين حكم ، در گذشته و حال افراط و تفريطى رخ داده ، اما در گذشته نحوهء قصاص بسته به قدرت قصاص كننده بود حتى گاهى براى يك نفر يك قبيله را از بين مىبردند ، و اما امروز عدهاى از نسل سرگردان موضوعيت آن را انكار كرده و گويند : آن بر خلاف عاطفهء بشرى است ، با كشته شدن مقتول يك نفر از افراد جامعه كم شده چرا ديگرى را با دست خود كم كنيم ؟ بهتر است آن را زندانى كرده تربيتش نمائيم ، ولى گويند از روزى كه زندان جاى قصاص را گرفته شمارهء قتل زياد گشته است .
در روزنامهها مىخوانيم كه به تدريج از اين سخن توبه مىكنند چنان كه اخيرا در « آمريكا » بعضىها را اعدام و كليت قانون را عوض كردند اشكالهاى ديگرى نيز كردهاند كه به همه جواب داده شده است .
قرآن در اين زمينه فقط با لفظ « يا اولى الالباب » تصديق و درك واقعيت و ضرورت آن را به صاحبان عقل و انديشه واگذار كرده است و حقا كه انديشمندان ضرورت آن را درك كردهاند .
دربارهء قصاص و مسائل آن مطلب مفصل است بايد به كتب فقه مراجعه نمود ناگفته نماند : در اسلام آزاد را در مقابل برده قصاص نمىكنند ، پدر را در مقابل فرزند قصاص نمىكنند و هكذا ، اينها روى عللى است پيش خدا نه اينكه نعوذ باللّه بىعدالتى باشد .
وصيت : وصيت يكى از مستحبات اسلامى است ، در بعضى از مواقع كه واجباتى در عهدهء انسان و يا امانتهايى در تحويل او است ، واجب مىشود ، انسان حق دارد وصيت كند كه يك سوم مالش را در