محل شرب و محل برداشت آب .
و لا تعثوا : عثو و عثى به معنى افساد و مبالغه در فساد و تكبر است ( اقرب الموارد ) .
بقل : سبزى .
قثاء : خيار . ظاهرا خيار معمولى نيست بلكه شبيه به آن است در اقرب الموارد گويد : « . . . نوع من الفاكهة يشبه الخيار » شايد مراد خيار چنبر باشد كه خيارى است شياردار .
فوم : فوم به معنى : گندم ، نخود ، سير و غيره آمده است .
عدس : دانهاى است معروف و خوردنى .
بصل : پياز .
مصر : شهر . اصل آن به معنى حد و مرز است شهر را از آن مصر گويند كه ممصور و محدود است و نيز نام مملكت قبطىها است .
مسكنة : درماندگى . اصل آن سكون به معنى آرام گرفتن پس از حركت است ، راغب ترجيح داده كه ميم آن زائد باشد . آل عمران / 112 .
باءو : بوء در اصل به معنى مساوات است چنان كه بيضاوى و راغب گفته است ، مجمع البيان آن را از زجاج نقل كرده و عبادة بن صامت گويد : خدا انفال را مال پيغمبرش كرد « فقسمها بينهم على بواء » ولى آن حضرت ميان يارانش مساوى قسمت كرد . معنى آن را رجوع نيز گفتهاند ، ولى معناى اول با آيات قرآن بهتر مىسازد لازم است آن را با هم شدن و قرين شدن معنى كرد . ( قاموس قرآن ) هادوا : يهودى شدند . هود ( به فتح هاء ) به معنى توبه و رجوع است و نيز داخل شدن به دين يهوديت را هود گويند : « هاد - تهود » يعنى به يهوديت داخل شد .
نصارى : آن جمع نصرانى است . پيروان عيسى عليه السّلام را نصارى گويند در قاموس
تفسير احسن الحديث (فارسى) — صفحة 140
مساهمون: على اكبر قرشى بنابى
ص١٤٠