چنانچه آدم را صفى اللَّه و نوح را نجى اللَّه و ابراهيم را خليل اللَّه و موسى را كليم اللَّه و عيسى را روح اللَّه مىگويند : و پيغمبر اكرم را حبيب اللَّه مىنامند زيرا دوست را هر چه خوبى باشد براى او مىخواهد و هر چه بد باشه از او بر طرف مىكند ، شخصى كه خدا او را دوست دارد از هيچ تفضلى از او دريغ نمىفرمايد و هيچ گونه بلاء و عقوبتى به او نمىكند و معناى حبّ الهى اينست كه با او معاملهء دوست با دوست مىكند نه اين كه صفت حبّ عارض او شود ، چنانچه غضب الهى معاملهء مغضب است نه حالت غضب عارض ذات شود خدا همين معامله را با كسانى كه در جهاد با كفّار ايستادگى دارند و محكم و استوار و استقامت مىكنند فرار نمىكنند كه فرار از زحف گناه بسيار بزرگى است عقب نشينى نمىكنند شكست نمىخورند محكم مقابل دشمن ثبات قدم دارند تا بكشند يا كشته شوند و از هم جدا و پراكنده نمىشوند مثل ديوارى كه اجزاء آن بهم چسبيده و محكم ساخته شده كه هيچ قوّه و آلتى نمىتواند آن را خراب كند و به زبان ما مثل سد اسكندر ذى القرنين كه خدا در قرآن مىفرمايد : از قول او
آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذا ساوى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ
الى قوله :
فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً
كهف آيهء 95 و 96 .
كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ
اخبارى داريم كه اين آيهء شريفه در شأن چند نفر از اصحاب نبى ( ص ) وارد شده علىّ امير المؤمنين ( ع ) و حمزهء سيّد الشهداء و عبيدة ابن الحارث و سهل ابن حنيف و حارث ابن ابى دجانه و مقداد بن اسود الكندى .
اقول : اينها از مصاديق اهمّ آيه هستند ، و مصاديق آيه بسيار هستند مثل اصحاب ابى عبد اللَّه ( ع ) و بعض اصحاب امير المؤمنين ( ع ) در جنگ با خوارج و صفين و جمل مثل مالك ابن اشتر و بسيار ديگر ، بلكه بسيارى از اصحاب نبى ( ص ) و اصحاب حضرت بقية اللَّه و غير اينها و نظير اين در دورهء غيبت بسيارى از علماء شيعه در مقابل كفّار و اهل ضلال و ظالمين بقلم و لسان و بيان ثبات قدم داشتند و دارند و بالعكس كسانى كه سستى در امر جهاد مىكنند يا عقب نشينى يا فرار يا كوتاهى و سستى در مقابل دشمن دارند مورد غضب و عداوة الهى واقع مىشوند خذلهم اللَّه و اينها هم مصاديق زيادى دارد مثل اوّلى و دوّمى و سوّمى و ساير منافقين .