كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
شورى آيهء 9 و افعالش تمام موافق حكمت و صلاح و حسن است فعل قبيح و لغو و ظلم از او صادر نمىشود ، و اما بمعنى عام شامل جميع اذكار مىشود چنانچه مىگويى تسبيحات اربعه تسبيح حضرت فاطمه ( ع ) و در قرآن مىفرمايد :
وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها
اعراف آيهء 179 خدا را بايد به اين اسماء حسنى خواند كه از براى او هزار و يك است است و تمام عظيم است لكن اسم اعظم كه بعض آن را بعض انبياء و ائمّهء اطهار دارا بودند و بعض آن خاصّ بذات اقدس وا است .
[ سوره الواقعة ( 56 ) : آيات 75 تا 76 ]
فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ ( 75 ) وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ ( 76 )
پس قسم ياد نمىكنم بمواقع نجوم و بدرستى كه هر آينه او قسمى است كه اگر مىدانستيد عظيم است .
فَلا أُقْسِمُ
بعضى گفتند : لا زائده است و نظيرش در آيهء شريفه
لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ
بلد آيهء 1 و 2 لكن گفتيم : كلمهء زائده در قرآن نيست بعضى گفتند : بواسطهء عظمت و وضوح مطلب احتياج به قسم نيست كه شرحش ميآيد ، بعضى گفتند جزء قسم است ، چنانچه مىگويى لا و اللَّه و لا و اللَّه .
اقول : كلمهء لا اقسم براى تأكيد است و چون مدخول فاء است متفرّع بر ما تقدّم است . توضيح اينكه مورد قسم جايى است كه مطلبى ادعاء كند و مدرك و دليلى بر آن نداشته باشد و طرف باور نكند به قسم ميخواهد اثبات مطلب خود را بكند چنانچه در باب ترافع اگر مدعى بيّنه داشته باشد يا طرف اقرار كند جاى قسم نيست ، و اگر طرف انكار كند مدّعى هم بينه نداشته باشد منكر بايد قسم ياد كند و اگر ردّ كند مدعى قسم ياد كند و همچنين در موارد قذف و غير اينها و چون امور مذكوره در آيات قبل امورى نيست كه كفّار و مشركين بتوانند انكار كنند و دليل و بينه براى اثباتش بالاتر از حسّ و و جدان نيست لذا مىفرمايد :
فَلا أُقْسِمُ
يعنى احتياج به قسم ندارد .
بِمَواقِعِ النُّجُومِ
وجوهى مفسرين در اين جمله گفتهاند و آنچه به نظر اقرب ميآيد و اللَّه العالم اينكه مراد از نجوم ستارهها نيست ، بلكه سور قرآنى است و