اشتياق يعقوب الى يوسف ) .
مثنوى ميگويد :
مرگ اگر مرد است گو پيش من آى * تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
من از او جانى ستانم جاودان * او ز من دلقى بگيرد رنگرنگ
قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ
ظاهرا قائل ملائكه باشند كه در حال احتضار بشارت مىآورند و پرده را پس ميكنند و جاى او را در بهشت به او نشان ميدهند .
قالَ
در همان حال احتضار :
يا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ
كه آنها ميدانستند ثمرات و نتايج و فوائد توحيد و ايمان و تصديق انبياء را لكن هيهات هيهات !
[ سوره يس ( 36 ) : آيه 27 ]
بِما غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ ( 27 )
به اينكه آمرزيد مرا و مغفرت او شامل حال من شد از طرف پروردگار من و مرا قرار داد و جعل فرمود از بندگان محترم خود كه آنها را گرامى داشته
بِما غَفَرَ لِي رَبِّي
در حديث داريم كه ميفرمايد : مرگ براى مؤمن كفّارهء جميع گناهان او است بلكه اگر موجب غرور و امن من مكر اللَّه نشود فرداى قيامت بسيارى از نواصب را فداى مؤمنين ميكنند و به ازاى آنها به جهنّم مىبرند و اين منافى با آيهء شريفهء
وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَيْها وَ لا تَزِرُ ، وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى
انعام آيهء 164 نيست زيرا در حديث قدسى است
( و عزّتى و جلالى لا يجوزنى ظلم ظالم )
فرداى قيامت مظلوم مطالبهء حق خود را مىكند در پيشگاه و محكمهء الهى بايد ظالم به اندازهء حق مظلوم گناهان آن را پاى خود بگيرد و بر گردن خود بار كند يا اگر مظلوم گناهى ندارد يا به مقدار حقّش نيست بايد ظالم عباداتش را به مظلوم دهد و اگر ظالم عبادت ندارد يا به مقدار حق مظلوم نيست خطاب مىرسد به مظلوم كه در صحراى محشر هر كه از خويشان و دوستان خود گرفتار هستند بياور و گناهان آنها را بار بر ظالم كن تا اندازهء اداء حق تو بشود بنا بر اين مىگوييم ظالمين به آل محمّد از خلفاء سه گانه و بنى اميّه و بنى العبّاس و اتباع آنها را بياورند آنها عبادت ندارند كه به آل محمّد ( ص ) دهند چون شرط صحّت كلّ عبادات ايمان