دست از توحيد بردارم .
لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي
فطر بمعنى خلق و ايجاد و اختراع است ابتداء كه مىگويى :
الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
فاطر آيهء 1 يعنى پديد آورنده ، چرا من عبادت نكنم آن خدايى را كه مرا از كتم عدم بعرصهء وجود آورده و تحوّلاتى پيدا كردم از نطفه و علقه و مضغه و لحم و عظم و اعضاء و جوارح و قوا و عقل و رشد كه آن به آن افاضهء وجود مىكند مثل شعلهء آتش كه آن به آن فانى مىشود و وجود ديگرى پيدا مىكند و مثل حركت كه هر آنى در حركت دورى در يك نقطه است ولى چون متّصل به يكديگر است تشكيل دايره ميدهد ( هر نفسى كه فرو ميرود ممدّ حيات است و چون بر مىآيد مفرّح ذات پس در هر نفسى دو نعمت موجود و بر هر نعمتى شكرى واجب :
از دست و زبان كه بر آيد * كز عهدهء شكرش بدر آيد )
وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
فرداى قيامت باز گشت تمام خلايق بسوى او است .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
براى پاداش عمل و جزاى كردار البتّه شما برميگرديد و زنده ميشويد و بعقوبت شرك و كفر و اعمال زشت و كردارهاى بد خود گرفتار خواهيد شد و اگر ايمان بياوريد و اقرار بوحدانيت او كنيد و تصديق انبياء او را كنيد و دست از شرك و كفر و معاصى برداريد در بازگشت خود سعادتمند ميشويد و جزاى خير بشما خواهد داد
[ سوره يس ( 36 ) : آيه 23 ]
أَ أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفاعَتُهُمْ شَيْئاً وَ لا يُنْقِذُونِ ( 23 )
آيا من بگيرم از غير خدايى كه مرا آفريده و به من اينهمه عنايت و تفضّل نموده و بازگشت من هم به او است بخدايى آلههء شما و حال آنكه اگر خداوند متعال تقدير ضررى و خسارتى به من فرموده باشد اين آلههء شما بىنياز نمىكنند به شفاعت خود نزد خدا مرا هيچ گونه امرى را و مرا نجات از آن ضرر نميدهند
أَ أَتَّخِذُ
استفهام انكاريست يعنى هرگز چنين نميكنم و محال است از من صادر شود كه الهى غير از خالق خود بگيرم .
مِنْ دُونِهِ آلِهَةً
نه اصنام شما را و نه آلههء ساير مشركين را مثل مجوس كه قائل بيزدان و اهرمن شدند و پرستش آتش كردند بتوّهم اينكه توجّه به خدا نمىشود و