پيغمبر ( ص ) .
[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيه 213 ]
فَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَكُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِينَ ( 213 )
پس نخوان با پروردگار خود ، خداى ديگرى پس ميباشى از عذاب شدگان .
اين آيهء شريفه خطاب به پيغمبر است و اين خطاب دو نكته دارد : يكى رفع طمع مشركين كه ميگفتند اگر بآلهه ما تو هم موافقت كردى ما تو را عزت ميگذاريم و اطاعت ميكنيم و رئيس خود قرار ميدهيم كه دست از توحيد بردارى . و نكته ديگر اينكه خداوند ميفرمايد كه اگر تو كه اشرف مخلوقات من هستى مشرك شدى و إله ديگرى با من اختيار كردى هر آينه به عذاب من گرفتار خواهى شد چه رسد به ديگران كه شرك به خدا استحقاق عذاب دارد و لو اينكه وجود مقدس او از جميع معاصى معصوم است و محال است از او كوچكترين معصيتى صادر شود يا در مخيله او خطور كند چه رسد بشرك كه اعظم معاصيست چنانچه امير المؤمنين در خطبه شريفه ميفرمايد
« اول الدين معرفة اللَّه و كمال معرفته توحيده - الخطبة »
اول دين خدا شناسيست مقابل طبيعى دهرى و نقصان معرفت شرك به او است و معرفت ناقص معرفت نيست لذا اول اصول دين توحيد است بجميع اقسام توحيد : ذاتى ، صفاتى ، افعالى ، عبادتى ، نظرى .
[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيه 214 ]
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ ( 214 )
و انذار كن و بترسان خويشان خود را كه به تو از همه نزديكترند .
در اخبار بسيارى از طرق خاصه و عامه داريم بسيار مفصل كه خلاصه آن اينكه موقعى كه اين آيه شريفه نازل شد و اين اوائل بعثت بود حضرت دعوت فرمود اولادهاى عبد المطلب را و آنها حدود چهل نفر بودند و بطعام مختصرى و شير كمى كه براى يك نفر كافى بود تمام آنها را اطعام و شير داد كه ابو لهب حمل بر سحر كرد و فرمود من مبعوث شدم آنها را انذار فرمود و فرمود كداميك از شما حاضر هستيد كه وزير و معين و خليفه و وصى من باشيد هيچكدام قبول نكردند و اين كلام را سه مرتبه تكرار فرمود فقط على برخاست و بيعت كرد و آنها برخاستند و رفتند و به ابى طالب سرزنش كردند كه اين ، اين پسر را رئيس و مطاع تو قرار داد .