و براى اينكه نگويند
رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آياتِكَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزى
( طه آيه 134 ) ،
وَ نَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ
( قصص آيه 47 ) و لذا تقيه كه اين اندازه اهميت دارد كه عمل بر خلاف تقيه باطل است
« و من لا تقية له لا دين له »
و بفرمايد
« التقية دينى و دين آبائى »
بر انبياء جايز نيست و لو يك نفر مثل حضرت رسالت در ميان مشركين مكه با آن مقدار اذيت و يك نفر ابراهيم و لو او را در آتش بيندازند .
[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيه 168 ]
قالَ إِنِّي لِعَمَلِكُمْ مِنَ الْقالِينَ ( 168 )
فرمود لوط محققا من از اين عمل شنيع شما هر آينه بسيار بغض دارم و با اين عمل دشمن هستم .
قالين از ماده قلا بمعنى بغض است يعنى از مبغضين شما هستم چنانچه ميفرمايد :
ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى
( و الضحى آيه 3 ) يعنى خداوند تو را واگذار نكرده و غضب نكرده بغض تو را ندارد ، و در خبر دارد
« جرب الناس فانك اذا جربتهم قليتهم و تركتهم لما يظهر من بواطن سرائرهم »
يعنى « لا تغتر به ظاهر من تراه » گول ظاهر را مخور تا امتحان و اختبار نكنى ، و چون حضرت لوط مأيوس شد از قوم زيرا احدى به او در اين مدت ايمان نياورد جز دختران خود كه جبرئيل به حضرت ابراهيم گفت
فَما وَجَدْنا فِيها غَيْرَ بَيْتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ
( ذاريات آيه 36 ) آن هم زن او از كافرين بود كه در چندين سوره ميفرمايد
مِنَ الْغابِرِينَ
لذا از خداوند طلب نجات كرد :
[ سوره الشعراء ( 26 ) : آيه 169 ]
رَبِّ نَجِّنِي وَ أَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ ( 169 )
پروردگار من نجات ده مرا و اهل مرا از آنچه اينها عمل ميكنند .
خداوند هم دعاء او را مستجاب فرمود ملائكه آمدند بعد از آنكه نزد ابراهيم رفتند و بشارت به اسحق دادند و به او خبر دادند كه ما آمدهايم براى اهلاك قوم لوط سپس آمدند نزد لوط در بسيارى از سور قرآنى شرح آن بيان شده به حضرت لوط گفتند
قالُوا يا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَ لا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلَّا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُها ما أَصابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ
( هود آيه 81 ) .