در حباله آنها در آيد و مايل بود كه خود او را تزويج كند ولى از حرف مردم و ولنگارى آنها مى ترسيد كه ميگفتند زيد حكم پسر پيغمبر دارد و زينب به پيغمبر محرم است و پيغمبر العياذ باللَّه نكاح محارم كرده لذا اين امر را مخفى ميداشت خداوند براى اينكه ظاهر فرمايد كه زيد پسر پيغمبر نيست پسر حارثه است و زينب محرم نبود به حضرت امر فرمود كه بايد زينب را پس از طلاق و انقضاء عده تزويج فرمايى .
وَ تَخْشَى النَّاسَ
از حرف مردم ميترسى اينها همانهايى بودند كه تو را كذاب و ساحر و مجنون و مفترى ميگفتند .
وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ
بايد بدستور او رفتار كنى چنانچه در نصب امير المؤمنين براى خلافت هم همين خوف را داشت آيه شريفه
بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ
نازل شد .
فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً
و او را طلاق داد و عده منقضى شد .
زَوَّجْناكَها
كه اين جمله معلوم است بامر الهى بوده و بر پيغمبر واجب بود و علتش اينست كه :
لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً
و ثابت فرمود كه ادعياء ابناء نيستند چنانچه بعدا ميفرمايد :
وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا
اين جمله دلالت دارد كه اين ازدواج بامر الهى بوده و بايد عملى شود .
[ سوره الأحزاب ( 33 ) : آيه 38 ]
ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً ( 38 )
نيست بر پيغمبر حرج و مانعى در آنچه خداوند فرض و واجب فرموده بر او سنت الهيست در كسانى كه گذشتند پيش از اين و امر الهى حد محدودى دارد نبايد كوتاهى كرد در او و نه تجاوز نمود از او .
ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ
گناهى و ضيقى و حرجى نيست بر پيغمبر