ميفرمايد دستورات آنچه صلاح باشد جعل مىكند از تكليفيات و وضعيات از واجب و حرام چه كتابى نازل كند و چه نحوه نازل شود چنانچه گفتند
وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ
( زخرف آيه 31 ) يا گفتند
قالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما يُوحى إِلَيَّ
( يونس آيه 15 ) و همچنين جعل امام و خليفه چنانچه در حق آدم فرمود
إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً
و در حق داود فرمود
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
( ص آيه 26 ) و در حق ابراهيم ميفرمايد
إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً
( بقره آيه 124 ) و در حق ابراهيم و اسحق و يعقوب ميفرمايد
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا
( انبياء آيه 73 ) و غير اينها .
ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ
اين جمله را دو نحوه ميتوان تفسير كرد ولى برگشت هر دو بيك مطلب است نحوه اولى ما نافيه باشد و جمله مستقله چنانچه در ترجمه اشاره شد يعنى مردم اختيار جعل نبى و امام و خليفه ندارند چون شرايطى در آنها معتبر است كه جز ذات اقدس حق نمىداند پس بقلدرى و به شورى و بجور نميتوان جعل خليفه كرد . نحوه ثانيه ما موصوله باشد و مفعول و يختار يعنى خدا اختيار ميفرمايد آنچه كه خير و صلاح باشد براى ناس و ناس خير و صلاح خود را نميدانند كه بتوانند جعل نبى يا كتاب يا امام يا خليفه كنند .
سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ
كه شريك براى خدا قرار ميدهند در امر خلقت و جعل احكام و جعل نبى و رسول و امام .
[ سوره القصص ( 28 ) : آيه 69 ]
وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ ( 69 )
و پروردگار تو ميداند آنچه مخفى شده در سينههاى آنها و آنچه ظاهر ميكنند .
اين آيه كأنه بيان و دليل است بر آيه قبل كه سرّ اينكه اينها تصرف ميكنند در افعال تكوينى الهى و تشريعى از جعل خليفه يا بدعت در دين يا اضلال بندگان و امثال اينها براى آن اموريست كه در سينههاى آنها مخفى كردند كه شما نميدانيد و خداوند آگاه است مخصوصا در جعل خليفه براى آن بغضى كه از امير المؤمنين در دلهاى آنها مستور كردند و حب جاه و