سابقه تفسير فرمودند بانكار ولايت و بغض اهل بيت كه اين يكى از اسباب زوال ايمان و مصاديق بىايمانيست و الا مصاديق آن بسيار است مثل شرك و كفر و فرق ضاله از مسلمين بلكه فرق ضاله از شيعه مثل كيسانى واقفيه زيديه حنفيه و بالجمله غير اثنى عشريه بلكه در اين طائفه هم منكر يكى از ضروريات دين يا ضروريات مذهب شود يا بدعتى در دين گذارد يا توهين بمقدسات دينى كند يا مرتكب معاصى كه باعث زوال ايمان و لو در حال نزع بشود و جامعش اينكه بىايمان از دنيا رود .
هَلْ تُجْزَوْنَ
يعنى هرگز خدا اين نحو جزاء نميدهد .
إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ
إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ
( نساء آيه 40 )
إِنَّ اللَّهَ لا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْئاً
( يونس آيه 44 )
وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً
( كهف آيه 49 ) .
[ سوره النمل ( 27 ) : آيه 91 ]
إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِي حَرَّمَها وَ لَهُ كُلُّ شَيْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ ( 91 )
جز اين نيست كه من مأمور شدم و امريه الهيه رسيد اينكه عبادت كنم پروردگار اين بلده كه مكه معظمه باشد آن خدايى كه اين مكه را حرام قرار داده و از براى او است هر شيء و مأمور شدم اينكه بوده باشم از مسلمين .
إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ
مقام عبوديت بالاترين مقام است براى انسان حتى از مقام رسالت و لذا در تشهد مقدم بر مقام رسالت ذكر شده « اشهد ان محمدا عبده و رسوله » و در قرآن ميفرمايد
عَبْداً مَمْلُوكاً لا يَقْدِرُ عَلى شَيْءٍ
( نحل آيه 75 ) عبد مقابل حر است حر بمعنى آزاد و سرخود و عبد بايد در تحت اختيار مولى باشد هيچ نوع اختيارى از خود نداشته باشد و تحت فرمان مولى باشد از امير المؤمنين است عرض مىكند
« كفانى فخرا ان اكون لك عبدا و كفانى عزا ان تكون لى ربا »
يعنى جز اين نيست كه من مأمور شدهام هيچ خوديتى از خود نداشته باشم آنچه ميگويم و آنچه ميكنم اطاعت فرمان او است و هر چه ، تقدير كرده تسليم صرف هستم
« الهى لا رب لى سواك و لا إله لى غيرك »
خداوند رب العالمين است . وجه اختصاص بهذه البلدة چيست براى شرافت مكه است اول زمين است كه خداوند